رفتم کیکو بگم نگه داره شاعت 7 میرم ازش میگیرم...
برگشته میگه بابات هماهنگ کرده با خودش بیا...
بهش میگم برگشو نمیبینی؟!
میگه میبینم نمیخوام به حرفت گوش کنم...
هیچی دیگه دعوا شد...
زنگ زدم عموم اومد...
آخرش هم کیکو ساعت 7 میگیرم...
خر بودن شاخ و دم نمیخواد که :)
+امروز کلی پست میزارم چون نوشتن همش با هم طول میکشه...
ما را در سایت زندگی دنبال میکنید
برچسب: کیک تولد,کیک اسفنجی,کیک یزدی, نویسنده: بازدید: 149