زنگ اول دینی:
-آقایدانشمند...
+بره؟...
-بهترین مراسم قالیشوویی که تو عمرتون دیدید چیه؟چرا؟
+قالیشویی شربت اوغلی....چون لول میبره لول میاره D:
زنگ دوم ادبیات....
یه باز نویسی داشتیم که یه سگه میره استخون پیدا میکنه بعد عکس خودشو توی آب میبینه....دهنشو وا میکنه که استخون اونو بگیره استخون خودشم باد میبره....
معلم گفت دانشمند بازنویسی تو بخون....
من: سگ نباشیم(خودم میدونم اوپنم ولی بروم نیارید)(ناموسا انتظار اخراج از کلاس داشتم...)
معلم:دقیقا خیلی راحت با رعایت تمام دستور های نگارشی پیام داستانو با ایهام رسونده(منم عین چی فقط داشتم تایید میکردم) به خاطر همین نمره 6 از ده تو رو میکنم 10 با یه مثبت
من D:
زنگ سوم شیمی...
امروز بعد از به فوش بستن نیوتن و بور و گذاشتن عکس بزرگ آدوگاورو روی سر در کلاس فهمیدم مامان بزرگم 14 سال قبل از نظریه اوربیتالی و نغض نظریه بور زنده بوده :)
زنگ چهارم هم خواببببببببببببببببب
بعد از مدرسه هم توراه یه سر به کافی شاپ زدیم و چیز میز خوردیم....
دیالوگ ماندگار کتاب ادبیات دهم...
معلم قرآن ما شعر میگوید، زیاد هم میگوید(اهل دل ها فهمیدن چی میگم)
روان خوانی اول:خسرو
پ.ن:نقش من و دبیر دینی مثل دیالوگ زیره که من چوپونم و اون خبرنگار...
ﺧﺒﺮﻧﺎﺭ : ﻮﺳﻔﻨﺪﺍﺕ ﻣﺨﻮﺭﻥ؟
ﻮﻮﻥ : ﺪﻭﻣﺎ؟ ﺳﻔﺪﺍ ﺎ ﺳﺎﻫﺎ؟
ﺧﺒﺮﻧﺎﺭ : ﺳﺎﻫﺎ
ﻮﻮﻥ : ﻋﻠﻒ میخورن
ﺧﺒﺮﻧﺎﺭ : ﺳﻔﺪﺍ ؟
ﻮﻮﻥ : ﺍﻭﻧﺎ ﻫﻢ ﻋﻠﻒ ﻣﺨﻮﺭﻥ.
ﺧﺒﺮﻧﺎﺭ : ﺷﺒﺎ ﺠﺎ ﻧﻬﺸﻮﻥ ﻣﺪﺍﺭ؟
ﻮﻮﻥ: ﺳﻔﺪﺍ ﺎ ﺳﺎﻫﺎ؟
ﺧﺒﺮﻧﺎﺭ : ﺳﺎﻫﺎ
ﻮﻮﻥ : ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﺰﺭگه
ﺧﺒﺮﻧﺎﺭ : ﺳﻔﺪﺍ ؟
ﻮﻮﻥ : ﺍﻭﻧﺎ ﺭﻭ ﻫﻢ ﺗﻮ ﻫﻤﻮﻥ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﺰﺭﻪ.
ﺧﺒﺮﻧﺎﺭ : ﺑﺎ ﺗﻤﺰﺷﻮﻥ ﻣﻨ؟
ﻮﻮﻥ : ﺳﻔﺪﺍ ﺎ ﺳﺎﻫﺎ؟
ﺧﺒﺮﻧﺎﺭ : ﺳﺎﻫﺎ
ﻮﻮﻥ : ﺑﺎ ﺁﺏ ﺗﻤﺰﺷﻮﻥ ﻣﻨﻢ
ﺧﺒﺮﻧﺎﺭ : ﺳﻔﺪﺍ ﺭﻭ ﺑﺎ ؟
ﻮﻮﻥ : ﺍﻭﻧﺎﺭﻭ ﻫﻢ ﺑﺎ ﺁﺏ ﺗﻤﺰﺷﻮﻥ ﻣﻨﻢ
ﺧﺒﺮﻧﺎﺭﻩ ﻋﺼﺒﺎﻧ ﻣﺸﻪ ﻣﻪ :
اگه فرقی ندارن چرا هی میپرسی سیاها یا سفیدا؟ مگه من مسخره توام
ﻮﻮﻥ میگه: ﺁﺧﻪ ﺳﻔﺪﺍ ﻣﺎﻝ ﻣﻨﻪ.
ﺧﺒﺮﻧﺎﺭ : ﺳﺎﻫﺎ ﻣﺎﻝ ﻪ؟
ﻮﻮﻥ : ﺍﻭﻧﺎ ﻫﻢ ﻣﺎﻝ ﺧﻮﺩﻣﻪ
ما را در سایت زندگی دنبال میکنید
برچسب: ^__^ meaning,^__^, نویسنده: بازدید: 110