عید بندگی تموم شد....
هنوز هم احساس سنگینی میکنم با اینکه تو این دو شب کلی گریه کردم....
دیشم رفتیم حاج سعید حدادیان....خیلی خوش گذشت...پرچم گنبد حضرت امیر رو آورده بودن....اون زیر خیلیا رو دعا کردم خیلیا....خونوادم...دختر عمم...دایی هام...همه فامیلا و دوستام....چنتا از بچه های بیان هم بودن که فک کنم خودشون بدونن....واس همتون خوشبختی و عاقبت به خیری و شیعه حیدری شدن رو خواستم....خیلی خوب بود...خیلی...اصلا جون دوباره گرفتم...
صب پاشدیم...یه سر با بچه ها رفتیم گلزار شهدا...سر قبر کلی شهید رفتیم...شهدای مدافع حرم-سید مصطفی موسوی و خیلیای دیگه- سر قبر شهیدای 8 سال دفاع مقدس هم رفتیم...شهید احمد علی نیری و شهدای دیگه و در نهایت...
شهید غیرت...شهید ابالفضلی...شهید علی خیلیلی.....(رفیق شهید خودم)
بعد رفتیم شیرینی هارو گرفتیم رفتیم ایستگاه صلواتی...تا اذان اونجا بودیم بعد رفتیم هیئت خودمون...اونجا پرچم حرم حضرت عباس رو آورده بودن...دمشون گرم...اون زیر هم همرو دعا کردم...کلی کربلا خواستم....خداوکیلی امسال نگیرم خیلی خیلی ته نامردیه....اصلا باید برم خودکشی کنم....
خیلی خیلی خیلی مهم نوشت: از فردا چهارشنبه ساعت 12 ظهر تا فردای اربعین توی این وبلاگ هیچ پست طنزی نوشته نمیشه...
خیلی خیلی خیلی پیشنهاد نوشت: نمیخوام بگم حتما این کارو بکنید ولی اگر دلتون خواست تو این 10-12 روز مونده به محرم شروع کنید به خوندن مقتل...به عنوان پیشنهاد رساله "لب اللباب" رو بخونید....خیلی مقتله...خیلی...
خیلی خیلی خیلی مدیونی نوشت: اگه بعضیا رو که بهشون گفته بودم منو واس کربلا دعا نکرده باشن مدیونن....برای مثال پرواز و بهار....
خیلی خیلی خیلی تبریک نوشت: پرواز بهت شدیدا تبریک میگم....خیلی خوشحالم امیدوارم بهترشو بدست بیاری...ایشالله دکتر بشی مطب بزنی من بدون ویزیت بیام تو ^_^^_^ منتظر مغازه عینک فروشی هسدم>_<
الحاقیه
چجوری؟؟؟
ما را در سایت زندگی دنبال میکنید
برچسب: عید قربان روز بندگی و بخشودگی, نویسنده: بازدید: 144