همین که رفتیم توی قبرستون با یه صحنه عالی رو به رو شدم...
پرچم هایی رو که سفارش داده بودم خریداری شد^_^...حدود 420 هزار شد پولش...
زنگ خورد عین یه گله ریختیم تو کلاس...
معلم دینی اومد...کلی نشست حرف زد-اونایی که پای دهمن کتاب دین و زندگی رو میگم...-همینجوری داشت ور ور ور ور یهو یه شبهه از کتاب عقاید انداختم پرتم کرد بیرون...مرد تیکه ببعی...دارم برات...
زنگ دوم انشا داشتیم معلم گفت با (علی،خواب،دانه) جمله بساز...من گفتم شتر در خواب بیند پنبه دانه....بهم 3 تا 20 داد...خودم انتظار داشتم پرتم کنه بیرون...گفت چمدونم از این نظر جزو فلان نظر فلانیه....
زنگ سوم شیمی...معلمه اومد یهو یکی گفت سلام عشقم....بعد معلم یه جوابی داد که بچه با گریه رفت بیرون...
زنگ چهارم فیزیک اصن عشق کردم....
زنگ پنجم المپیاد بود اینقده خسته شدم از دم در مدرسه با آژانس اومدم خونه...
زندگی داره سخت میگذره کم کم دارم حس میکنم هیچی تو این 9 سال بارم نشده....
سر کلاس هر چی میگم مجبور میشم برم سایت call of duty بازی کنم^_^
منم که راضیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
ما را در سایت زندگی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 114