زندگی

متن مرتبط با «از بس که خانومی» در سایت زندگی نوشته شده است

دلیل باز شدن وبلاگ

  • نیلوبلاگ

    حذف از کلاس های المپیاد مدرسه :( ولی من شده اینارو ضایع کنم مرحله اول قبولــــــــــــــــــــــــــــــم ببینید کی گفتم...

    ادامه مطلب
  • یعنی اینکه...

  • نیلوبلاگ

    برادری یعنی اینکه... از صب تا حالا داری خونه رو تزئین میکنی... علاقه یعنی اینکه... بخاطرش داری شر شر عرق میریزی... بیکاری یعنی اینکه... قول بدی تو میری دنبالش... اسیری یعنی اینکه... وقت تحویل گرفتن کیک تولدش فقط یه ربع با تعطیل شدنش فاصله داشته باشه... بد بختی یعنی اینکه... مامانت و عمت با بابات و شوهر عمت رفته باشن خرید... خستگی یعنی اینکه... سرعت اینترنت در حد حرکت حلزون باشه و فلشی که توی آهنگاتن خونه دوستت باشه و تو خونه آهنگ شاد نداشته باشی باهاش کار کنی... در نهایت... سورپرایز یعنی ا...

    ادامه مطلب
  • گزیده ای از گند کاری های امروز+پ.ن۲

  • نیلوبلاگ

    رفتیم مدرسه....انگول زدیم رفتیم تو....همش دنبال راه فرار بودم....ساعت شد 2:45 دیقه و یه ساعت تا زنگ مونده بود...از معلم اجازه گرفتم برم هوا خوری....رفتم توش یه دستشویی به قفلش یه نخ بستم اومدم بیرون اونو قفل کردم و از مدرسه زدیم بیرون.... رفتیم نوتلا رو زدیم بر بدن...به حدی چسبید که قرار شد شنبه هم بریم.... حالا من یدونه شیر شیک شکلات اضافی خریدم برای خنده(انا خر پول) گذاشتم زیر یکی از بچه هامون نشست روش^_^ بماند که کل پشت شلوارش قهوه ای شد کف مغازه هم به گند کشیده شد... بعد الفرار و اومدیم مدر...

    ادامه مطلب
  • از بس که پشت ناقه عریان دویده بود

  • نیلوبلاگ

    متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. از بس که پشت ناقه عریان دویده بودرنگ رخ لطیف و کبودش پریده بوداز بس که گریه کرد صدایش گرفته بودمانند مادرش قد او هم خمیده بوددشمن نه این که صورت او را کبود کردحتی تمام گیسوی او را کشیده بوداین که تمام موی سر او سفید شدحتما صدای داد کسی را شن...

    ادامه مطلب
  • آخرین روز مدرسه تابستونی....

  • نیلوبلاگ

    بالاخره مدرسه تموم شد.... امروز قرار شده با یه سری از بچه هامون بریم نوتلا بار بزنیم بر بدن^_^ دلم واس این مدرسه و معلماش تنگ میشه.... هعی..... دلتان آتش بگیرد نوتلا بار میریم بخوریم.... پ.ن:امروز خدافظ تابستونو مینویسم......

    ادامه مطلب