زندگی

متن مرتبط با «اتل متل یه مورچه» در سایت زندگی نوشته شده است

عاقا یه سوال

  • نیلوبلاگ

    چرا شما بیانی ها اینگده به من اعتماد دارید؟! چیرا اینگده اطمینان دارید؟! من چه کردم مگر؟!...

    ادامه مطلب
  • همین الان تولد یهویی

  • نیلوبلاگ

    منو این این منو این منو منو ای باهم دیگه خوشبختیم......

    ادامه مطلب
  • اتل متل

  • نیلوبلاگ

    . اتل متل خرابه!اینجا یه بچه خوابه!. هم بدنش کبوده.هم جگرش کبابه...!.اتل متل اسیری.سیلی و سربه زیری!. کی تا حالا شنیده؟! .سه سالگی و پیری...؟!.اتل متل سه ساله!. این همه آه و ناله! .این دختر از ضعیفی! .هنوز یه پا نهاله...!.بس که پیاده رفته! .تاول زده پاهاش...!.اتل متل بهونه! .بابا چه مهربونه! .وقتی دلم میگیره! .برام قرآن می خونه...!. دلم گرفته امشب! .به یاد عمو_عباس...!.اتل متل یتیمی! .خدا، چقدر کریمی! .دادی بهم تو غربت! .یه عمهی صمیمی...! .اتل متل شب و تب! .دلم میسوزه خیلی! .به حال عمه_زینب...!....

    ادامه مطلب
  • یا رقیه...

  • نیلوبلاگ

    حرفی xa0ندارم ولی امسال سال گندی بود...خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی...

    ادامه مطلب
  • انا لله و انا الیه راجعون

  • نیلوبلاگ

    بسم رب الحسین تاحالا چند بار این جمله رو شنیدید؟ چقدر بهش فکر کردید؟؟؟؟ تا حالا به معنیه تحت الفظی اش دقت کردید؟ خودتون یه بار معنی کنید.... ما از خداییم و به سوی خدا باز میگردیم.... بچه ها نمیگه از طرف خدا اومدیم به طرف اون بر میگردیم... میگه ما از خداییم..ینی چی؟ تا حالا بهش فکر کردید... خواهشا امروز روش فکر کنید... پ.ن:بچه ها چله زیارت عاشورا یادتون نره ها.... پ.ن۲:بچه ها من سعی میکنم هر روز مراسم هیئت های دیشبش رو براتون بزارم اما امروز....امان از فیزیک.......

    ادامه مطلب
  • سیه پوشی

  • نیلوبلاگ

    هعیییی آقا جان... ممنون که عمری دادی تا دوباره با لباس فرم مشکی ات نوکری کنم.... دلم هوای غروب کرب و بلا دارد چقدر......

    ادامه مطلب
  • روز سختیه

  • نیلوبلاگ

    امروز خیلی روز سختیه.... هم امتحان عقاید... هم امتحان احکام... هم امتحان اخلاق... اینا مارو چی فرض کردن خدا داند.... پ.ن:دیگه مغزم نمیکشه.... نه علامه حلی پروندمو میده برم اون مدرسه کوفتی.... نه اندیشمندان پولمونو پس میده بریم حلی..... دیگه دارم روانی میشم... پ.ن۲:عکس پایینی عکس کیک مون توی ولنتاینه... ...

    ادامه مطلب
  • عید بندگی و اتمام شادی جشن +الحاقیه

  • نیلوبلاگ

    عید بندگی تموم شد.... هنوز هم احساس سنگینی میکنم با اینکه تو این دو شب کلی گریه کردم.... دیشم رفتیم حاج سعید حدادیان....خیلی خوش گذشت...پرچم گنبد حضرت امیر رو آورده بودن....اون زیر خیلیا رو دعا کردم خیلیا....خونوادم...دختر عمم...دایی هام...همه فامیلا و دوستام....چنتا از بچه های بیان هم بودن که فک کنم خودشون بدونن....واس همتون خوشبختی و عاقبت به خیری و شیعه حیدری شدن رو خواستم....خیلی خوب بود...خیلی...اصلا جون دوباره گرفتم... صب پاشدیم...یه سر با بچه ها رفتیم گلزار شهدا...سر قبر کلی شهید رفتیم.....

    ادامه مطلب